|
تمنای وصال
|
کم نامه ی خاموش برایم بفرست / از حرف پرم ،گوش برایم بفرست /
دارم خفه می شوم در این تنهایی / لطفا" کمی آغوش برایم بفرست / ***** شب ، التهاب ، عشق ، غزل ، نقطه چین نامه ، جواب ، عشق ، غزل ، نقطه چین
سیگار ، گریه ، خاطره ، آب ، قرص آتش ، عذاب ، عشق ، غزل ، نقطه چین
باران ، حیات ، کوچه ، خیابان ، سکوت روز ، اضطراب ، عشق ، غزل ، نقطه چین
بد ، خوب ، زشت ، مرگ ، خدا ، زندگی پایان ، سراب ، عشق ، غزل ، نقطه چین
ساحل ، غروب ، خسته ، خیانت ، غروب شاعر ، طناب ، عشق ، غزل ، ...... *****
هر چند که دور از عشق بازی هستیم اما به رضای عشق راضی هستیم بر فرض که این مساله هم حل بشود ثابت شده ما دو خط ، موازی هستیم .
[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 12:45 ] [ ... ]
[ ]
۱۵ اسفند روز درختکاری رو به همتون تبریک می گم
این هم از ذوق زازرانی در این زمینه ...
[ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 19:46 ] [ ... ]
[ ]
[ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ] [ 14:38 ] [ ... ]
[ ]
سلام
یه روزی بابام داشت واسه یه نفری یه داستان تعریف می کرد که قضیه از این قرار بود . یه بچه ای ادعای بزرگی کرد و خواست زن بگیره باباش بهش گفت : اگه تونستی احمق ترین احمق هارو واسم بیاری اون وقت زنت می دم ... پسره به هر دستی زد و چند نفر رو به پدرش معرفی کرد ولی پدر قبول نکرد تا اینکه پسره واسه پیدا کردن احمق ترین احمق ها به سفر رفت. به یه دهی رسید و دید که یه جا مردم جمع شدند و سط میدون دارن یه نفر رو با شلاق می زنند و یه نفر را رو صندلی نشوندند و ازش پذیرایی می کنند . می پرسه که این جا چه خبره ؟ بهش می گند اونی که داره کتک می خوره کدخدای قبلی و اونی که دارند ازش پذیرایی می کنن کد خدای الانه تعجب می کنه و با نگاش دلیلش رو از اون مرد می پرسه . در جواب مرد بهش می گه که "رسم این ده اینه ". پسر وقت رو از دست نمیده و میره پیش کدخدا و بهش می گه : پدرم سلام رسوند و گفت فرداشب مهمان ما باشید و قدم بر چشمان ما بگذارید . کد خدا در حالی که شربت می نوشد لبخندی زد و دعوت پسر را قبول کرد . فردا شب شد و مهمانی بر گذار شد. در حالی که بر سر سفره نشسته بودند پسر به پدر گفت : پدر این مرد احمق ترین احمق هاست چرا که دید چه بلایی سر کد خدای قبلی آمد ولی باز کدخدا شد ...
امشب داشتم از یه نفر داستان رفاقتش با رفیقش رو میشنیدم که تهش یه درب بود و یه قفل بزرگ. ولی یه ماجرایی پیش اومد که یه لحظه دلم خاطر خواه یه کس دیگه ای شد... به نظر تو احمق ترین احمق ها نیستم ؟ [ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 0:45 ] [ ... ]
[ ]
موتور نسل جدید موتور سیکلت
[ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 21:44 ] [ ... ]
[ ]
هی سعی می کنی نگذاری ببینمت [ چهارشنبه دوم آذر 1390 ] [ 0:2 ] [ ... ]
[ ]
از تولدم خوشحال نیستم ناراحت ترم نکنید...!
[ شنبه چهاردهم آبان 1390 ] [ 10:8 ] [ ... ]
[ ]
وای از آن شب زنده داری تاسحر وای از آن عمری که با او شد به سر
[ شنبه شانزدهم مهر 1390 ] [ 0:37 ] [ ... ]
[ ]
خدایا این دنیا مال کیه؟ ما همه که داریم مینالیم از این دنیا . تا کی می خوای زجرمون بدی ؟ بسه دیگه . بسه! [ شنبه بیست و ششم شهریور 1390 ] [ 17:23 ] [ ... ]
[ ]
سلام
اون روزا فقط اراده میکردم که بنویسم یه دفه می دیدم چند سطر نوشتم اما حالا... نه که حرف نداشته باشم هر روز عمرم رو میشه هزارتا جمله نوشت نه فقط من شما هم هر لحظه ی عمرتون حد اقل یه جملس . اینی که هست اینه که همه همیشه دوس دارن حرف دل شونو بزنن اما ... دیگه حرف دلم نمیشه زد . همه جا دو راهی ، دو راهی .
همه سرزنش ،حق هم دارن اما دلیل ... .
زندگی شد من و یک سلسله ناکامی ها مستم از ساغر خون جگر آشامی ها بسکه با شاهد ناکامیم الفت ها رفت شادکامم دگر از الفت ناکامی ها
ول کن تو رو خدا بذار حد اقل شما ها شاد باشین راسی علی آقا هم آنتن دار شد ... بیا، میبینی علی همه دارن می پرسن علی کیه خوب چی جوابشون بدم هان ؟ همون علی ... . خوش باشین ... [ یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 ] [ 0:7 ] [ ... ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |